تبلیغات
بزرگترین سایت تخصصی پیانو
دنیای زیبا با پیانو

ولفگانت آمادئوس موتسارت

جمعه 27 دی 1387 03:58 ب.ظ

نویسنده : behnam & Ehsan
ارسال شده در: بیوگرافی ،

موتسارت در شهر سالزبورگ در کشور اتریش که یکی از مراکز هنری، فعال، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد موتسارت و آنا ماریا پرتل موتسارت به دنیا آمد. مدارک تولد او نام کاتولیک وی را یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت [۴]نشان می‌دهند. از این پنج اسم دو نام اول نام‌های مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند. قسمت چهارم نام او، تئوفیلوس، به زبان آلمانی یعنی محبوب خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس می‌دهد، و به فرانسه آمادی تلفظ می‌شود. خود موتسارت ترجیح می‌داد که به نام ولفگانگ امادی موتسارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحهٔ کارش را با این اسم امضا می‌کرد. پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت می‌کرد، آهنگساز و ویولونیست بسیار مشهوری بود. از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت. موتسارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده‌ای چیره‌دست در پیانو، ویولون، و ارگ شد.

[ویرایش] سال‌های سفر

موتسارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجراء کرد. پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. این سفر موتسارت ۳ سال به طول انجامید.

پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتسارت سه بار به ایتالیا مسافرت کرد. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود. موتسارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی [۵] در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی [۶] در بولونا اشنا شد و علاوه بر آن به عضویت آکادمی فیلارمونیک [۷] ایتالیا برگزیده شد. یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتسارت آهنگ ۱۲ دقیقه‌ای میزره [۸] ساختهٔ گرگوریو آلِگری Gregorio Allegri که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید. او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیر قانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

در تابستان سال ۱۷۷۳ موتسارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی را در آنجا برای خودش دست و پا کند. او در این زمان اقدام به نوشتن یک رشته کوارتِت و چند سمفونی می‌نماید. این سنفونی‌ها شامل ۲ قطعه سمفونی از معروف‌ترین سمفونی‌های او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شماره ۲۹ در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام باغبان قلابی [۹] (ک ۱۹۶) بودند. موتسارت در دورهٔ سال‌های ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود. در این سال‌ها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس تاجگذاری (کُرُنِیشن) [۱۰] و اولین کنسرتوی بزرگ پیانو او، کنسرتوی پیانوی شماره ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.

در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعه‌های بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت. او در همین موقع عاشق یک خوانندهٔ اپرا با نام آلویزا وبر [۱۱]، خواهر بزرگ کنستانز وِبر [۱۲] همسر آینده‌اش شد. او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ (۱۷۳۵-۱۷۸۲) [۱۳] که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتسارت و کارهای آینده‌اش گذاشت. موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

[ویرایش] موتسارت در وین

ولفگانگ آمادئوس موتسارت اثر نقاشی گمنام

در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد می‌کرد از شغلش استعفا داد. پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمی شود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سال‌های ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتسارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲-۱۸۴۲) [۱۴] در کلیسای سَن اِشتِفان [۱۵] در وین ازدواج کرد. ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸) [۱۶] و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴) [۱۷] توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتسارت بود. او اپرای دزدی از حرم‌سرا (ک ۳۸۱) [۱۸] را در این سال نوشت و شهرت بسیاری پیدا کرد. پس از آن چندین کنسرتو برای پیانو نوشت که تمامی آنها را هنگام اجرا کردنشان از بر داشت.

در طول سال‌های ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتسارت با یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن [۱۹] بسیار صمیمی شد. فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت می‌نمود. سبک موسیقی باروک طوری در روح موتسارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.

در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بی‌اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در سی مینور[۲۰] (ک a ۴۱۷) شد که البته ناتمام ماند. این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتسارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

در اوایل سال‌های زندگی‌اش در وین موتسارت با ژوزف هایدن [۲۱] آشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین میرفت، موتسارت و او با همدیگر در اجرای کوارتت شرکت می‌کردند. موتزارت بعدها شش کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی آنها را به هایدن هدیه کرد. هایدن پس از شنیدن این کوارتِت‌های بی‌نظیر به لئوپولد می‌گوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما می‌گویم که پسر شما بزرگ‌ترین آهنگسازیست که من می‌شناسم، هم شخصاٌ هم با اسم. او دارای سلیقه‌است، و علاوه بر آن، فهم عمیقی در آهنگسازی دارد.»

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتسارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تک‌نواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی‌نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب می‌شوند. اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد. پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد. گفته می‌شود که او در طول این دوره از زندگی‌اش به علت صدمه‌دیدن دستش نمی‌توانست کنسرت اجراء کند.

از ۵۵ سمفونی‌ای که موتسارت نوشته‌است فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی می‌باشند و تمامی آنها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان به شمار می‌آیند. از جمع ۲۷ کنسرتوی پیانوی او ۱۷ تا از کنسرتوهای او در وین نوشته شد و باقی آنها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست آوردن شغل مناسب نوشت. علاوه بر سمفونی‌ها و کنسرتوهای پیانوی بسیار معروفش، موتسارت تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت، اُبوا، هورن، فلوت، بَسِت هورن، ویولا و ویولون نوشت. در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمونیکای شیشه‌ای، و انواع مختلفی از سازهای بادی وجود داشت که خیلی از آنها به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمی‌شدند، موتسارت برای این سازها نیز قطعه‌هایی ساخت. او ۲۳ کوارتت برای ویولون (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، آندانته، دیوِرتیم، کویینتت و هِکسِت، تعدادی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت. او علاقهٔ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بی‌نظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام آریا (Aria) به عنوان آهنگ‌های جداگانه خوانده می‌شوند.

موتسارت تحت تاُثیر عقاید روشنفکری [۲۲] اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در آخرین اپرایش، فلوت سحرامیز‌ [۲۳] (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتسارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر [۲۴] همگی عضو یک لژ فراماسونری بودند.

موتسارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهره‌برداریهای نامناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگی‌اش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزه‎ای برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse ۵) وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شده‌است. در همین عمارت بود که موتسارت، اپرای عروسی فیگارو (Le Nozze di Figaro) (ک ۴۹۲) را به رشته تحریر درآورد.

[ویرایش] موتسارت و پراگ

موتسارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او میگوید: «پراگی‌هایِ من مرا درک می‌کنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این گفته‌اش در بین مردم بوهم بسیار معروف شد. اپرای دُن ژوان (ک ۵۲۷) [۲۵] در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاتر استات [۲۶] برای اولین بار اجراء شد. در طی سالهای بعد، پراگی‌ها کمک‌های متعددی به او کردند.

[ویرایش] بیماری و مرگ

مرگ موتسارت سوژهٔ داستان‌ها، فیلم‌ها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقی‌دانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاٌ مشخص نیست که موتسارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه. برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال می‌کند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتسارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامه‌ها و مکالمه‌های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش میباشد و عنوان می‌کند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بوده‌است. دلیل اصلی مرگ موتسارت نامشخص است. در مدارک مربوط به مرگش، تب میلیاری شدید ناشی از بیماری سل [۲۷] علت آن ذکر شده‌است که از دیدگاه پزشکی امروزی به عنوان علت درست کفایت نمی‌کند. فرضیه‌های دیگری مبنی بر ابتلا به آلودگی تریشین، مسمومیت از جیوه، یا آنفولانزا وجود دارد اما فرضیه‌ای که از همه مقبول‌تر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان میکند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود. برخی از نوشته‌های به جای مانده از آن زمان بیان می‌کنند که پزشکان آن زمان سعی کردند که موتسارت را با هجامت درمان کنند.

موتسارت حدود یک ساعت پس از نیمه شب پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ درگذشت. او به علت مریضی‌اش چندان سعی در اتمام آخرین کارش، رکوئیم مس در سی مینور (ک ۶۲۶) ، نکرده بود. یک موزیسین جوان، از شاگردهای خود موتسارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر [۲۸]، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف ایبلر [۲۹] برای تکمیل رکوئیم درخواست کرده بود.

موتسارت در یک گور گم نام مخصوص تهیدستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری می‌پندارند که او در زمان مرگش تهیدست بود و کسی او را به خاطر نمی‌آورد. باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درامد نسبتاٌ کافی داشت و علاوه بر آن، مقدار زیادی کارهای گذشته‌اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند. زمان مرگش درامد سالانهٔ او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را میتوان در زمره مردم مرفه اروپا به شمار آورد. موتسارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست می‌داده و نهایتا مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران می‌شده‌است. مادرش می‌گفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا می‌شود، همهٌ هستی‌اش را در اختیار او می‌گذارد».

محل دقیق دفن او در آرامگاه سن مارکس [۳۰] پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده می‌شود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شده‌است، امروز یک سنگ قبر وجود دارد. علاوه بر آن، در زنترال فریدهف [۳۱] یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شده‌است. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمه‌ای که بسیاری آنرا متعلق به موتسارت می‌دانستند نتوانست ثابت کند که آیا این جمجمه واقعاً جمجمهٔ این مرد بی نظیر هست یا نه.

در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس ون نیسن (۱۷۶۱-۱۸۲۶) [۳۲] ازدواج کرد. نیسِن که علاقهٔ خاصی به موتسارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تغیراتی در نامه‌های موتسارت می‌دهد و اولین زندگی‌نامهٔ موتسارت را می‌نویسد.

[ویرایش] کاتالوگ کوچل (Köchel)

چندین سال پس از مرگ موتسارت تلاشهایی برای ارائه لیست یا کاتالوگ کاملی از کارهای او انجام شد، و در پایان در سال ۱۸۶۲ لودویگ فان کوچل [۳۳] موسیقی‌شناس، آهنگساز، دانشمند و گیاه‌شناس اتریشی موفق به تکمیل کردن این کار گردید. به عنوان مثال کنسرتوی پیانوی لا مینور (کنسرتوی پیانوی شمارهٔ ۲۳) او به حالت عادی به نام «ک ۴۸۸» شناخته می‌شود و در زبان‌های لاتین (K. ۴۸۸) نوشته می‌شود. این کاتالوگ از ششمین چاپش می‌گذرد، و تمامی ۶۲۶ اثر موتسارت در آن لیست شده‌است.

[ویرایش] داستان‌های خیالی و مغایرت‌ها

به دلیل ناآشنایی‌ نویسندگان اولیه او با زندگی وی، زندگی موتسارت با چندین داستان‌ خیالی ارتباط پیدا کرد. بعضی از این داستان‌ها مدت خیلی کوتاهی پس از مرگ او به وجود آمدند، که بیشتر آنها هیچ ریشهٔ معتبری نداشتند. یکی از این‌ها داستانی که بیان میکند موتسارت از فرارسیدن مرگ خود اطلاع داشت و آخرین کارش «رکوئیم» (به معنی مرثیه) را برای آن نوشت. بسیاری از این خیال‌پردازیها بعدها موضوع کتاب‌ها، نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌های متعددی شدند.

یک مثال دیگر برای این داستان‌های خیالی رابطهٔ نادرست بین موتسارت و آنتونیو سالیه‌ری است. در آنها نقل شده که موتسارت به دلیل خوردن زهر که آنتونیو سالیه‌ری به وی داده‌است، جانش را از دست داده‌است. این داستان سوژهٔ تئاتر الکساندر پوشکین به نام «موتسارت و سالیه‌ری»، اپرای نیکلای ریمسکی کرساکف[۳۴] به نام «موتسارت و سالیه‌ری» و تئاتر «آمادئوس» [۳۵] اثر پیتر شیفر [۳۶] می‌شوند. آخرین اثر خیال پردازانه‌ای که به موتسارت مربوط میشود، فیلم آمادئوس است که تحت تاثیر نمایشنامه پیتر شیفر ساخته شده‌است. این نمایشنامه به دلیل بی‌نزاکت جلوه دادن موتسارت، منتقدان بسیاری داشت و تصویری که از او دراین اثر نشان داده می‌شود، هیچ‌گونه ارتباطی به نامه‌ها، مکالمات، و کتاب‌هایی که در رابطه به او نوشته شدند ندارد.

fa.wikipedia.org




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 دی 1387 05:16 ب.ظ

broken

جمعه 27 دی 1387 03:47 ب.ظ

نویسنده : behnam & Ehsan



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 دی 1387 07:19 ب.ظ

متن کوتاهی از هندل

جمعه 27 دی 1387 03:38 ب.ظ

نویسنده : behnam & Ehsan
ارسال شده در: بیوگرافی ،

هندل استهد اپرای ایتالییایی اوراتوریوی انگلیسی یک ماه پیش از تولد  یوهان سباستیان باخ در شهر هاله المان زاده شد.پدرش ارایشگر بود و می خواست پسرش نه به تحصیل موسیقی که به تحصیل حقوق بپردازد.هندل در ۹ سالگی چنان استعداد چشمگیری در موسیقی نشان داد که پدرش بر سر لطف  امد و اجازه داد تا نزد ارگ نواز محل که اهنگ ساز نیز بود به اموختن موسیقی بپردازد.هندل ۱۷ ساله برای احترام به خواستهی پدرش که در ۱۲ سالگی او را از دست داده بود برای تحصیل حقوق به دانشگاه هاله رفت ولی یکسال بعد دانشگاه را رها و راه هامبورگ را پیش گرفت.در هامبورگ توجه هندل به تالار اپرای مشهور این شهر جلب شد.جایی که در ارکستر ان به نوازندگی ویولون و کلاوسن پرداخت و در ۲۰ سالگی یکی از اپراهایش با موفقییت به اجرا در امد.هندل مردی تندخو و سر سخت بود ماجرایی در اپرای هامبورگ

نزدیک بود به قیمت جانش تمام شود.انجمن اپرای هامبورگ به

اجرای اپرایی ساخته ی یکی از دوستان هندل پرداخت. دوستی که

که اصرار داشت در اجرای اثرش هندل نوازندهی کلاوسن نباشد.

هندل از پذیرفتن این درخواست سر باز زد و بحث و جل انها به دوئل

انجامید. دگمه ی فلزی کت هندل شمشیر هریف را شکست و چنین بود

که دگمه ای ناچیز در رقم زدن اینده ی موسیقی نقشی بزرگ هیفا کرد.

خوش اقبالی هندل تداوم یافت. در 21 سالگی رهسپاره ایتالیا شد.

به تثبیت موقعیت حرفه ایش پرداخت و 3 ساله پربار را سپری کرد.

در انجا بود که به نگارش اپراهای ایتالییایی که در همه جا با تحسین

بسیار رویارو شدند در ایتالیا با شازاده های و موسیقیدانان مشهور

دمخور بود. حتی برخی از کاردینال ها برایش لیبرتو می نوشتند تا

تا ان را به موسیقی در اورد.

هندل پس از باز گشت به المان 1710 منصبی پر درامد یافت و

سرپرست دربار گئورگ لودویک گزینشگرهانوور شد.تنها یک ماه

پس از عهده دار شدن این منصب برای رفتن به لندن جایی که

اپرایش ریلاندو تقاضای مرخصی کرد تا به انگلستان برود.تقاضایش

پذیرفته شد به شرط این که فقط مدتی محدود در لندن بمانم.

هین مدت حدود 50سال ازاب درامد.اوازه ی هندل در انگلستان

با همان شتابی که در ایتالیا گسترش یافته بود افزایش می یافت

او مهمترین اهنگساز و محبوب ملکه ی انگلیس شد که مقرری

سالانه 200 برایش تعیین کرد.با مرگ ملکه ترتیب پیچیده ی امور

سبب شد که گئورگ لودیک گزینشگر هانوور پادشاه انگلستان شود

و با لقب جورج اول به تخت بنشیند (1714)از ابتدا اشکار بود که

پادشاه غیبت پیشین هندل را به دل نگرفته و مقرری سالانه ی او را

به 400 پوند افزایش داد و هندل معلم موسیقی نوادگان دختری پادشاه شد

در لندن اپرای ایتالیایی پر تمل و باب طبع اشراف بود.شنوندگانه طبقه ی متوسط به تماشای این اثار که مضامینی اسطوره ای داشت و به نظرشان

پوچ و مضحک ومی امد چندان رغبتی نداشتند. به این سبب چند تن از

اشراف برای اداره و ترویج اپرا در لندن موسسه ای تشکیل دادند.ان ها برای اپرای تجاری موسسه ای بنیان گذاشتن که به اکادمی سلطنتی

موسیقی شهرت یافت و هندل در1719 سرپرست موسیقی ان شد این

موسسه پس از 9 فصل نمایش به سبب نبود پشتوانهی کافی برچیده شد

اما در دوران فعالیت ان هندل چندین اپرای درخشان پرداخت که توسط سوپرانوها و کاستراتوهای سرشناس اجرا شدند.

شهرت و اعتبار هندل پیوسته فزونی می یافت و او پس از ورشکستگی

اکادمی سلطنتی تصمیم گرفت که خود برای اجرای اثارش شرکتی برپا

کند.اپرا به حربه هی سیاسی بدل شده بود.شرکتی اپرایی به نام

(اپرای اشراف) در مخالفت با او تشکیل شد.حامیان این شرکت به

تعارض با جناح حاکم برخواستند و هندل که دوست پادشاه و نیز

اهنگساز اپرای سلطنتی بود قربانی این ماجرا شد.

هر دو شرکت در این معارضه ورشکست و هندل دستخوش ناکامی شد.

هندل برای بهبودی و جبران خسارات به المان رفت و چنان وضع و

حالی داشت که پادشاه اینده ی پروس در1737 درباره ی او چنین

نوشت:(روزگار هندل سرامده است.سرچشمه ی الهامش خشکیده و

ذوق و سلیقه ی موسیقایی او باب روز نیست.)

اما پادشاه پروس در اشتباه بود.هندل بهبود یافت.به لندن بازگشت

و گرچه مقروز بود به افرینش و اجرای اپراهایش را از سر گرفت.

او بر این اثار اوراتوریوهایش را نیز افزود که فصلی درخشان در

تاریخ موسیقی گشودند.

اراتوریو برای جماعت عامه انگلیس تازگی داشت.اما انگلیسی ها که

با داستان های عهد عتیق ااشنایی داشتند دوستار اجرای اثاری بر

مبنای انها و به زبان انگلیسی بودند.هندل اراتوریوهای خود را در ایام پرهیز که در ان اجرای اپرا ممنوع بود ارائه کرد.اوراتوریو برخلاف

اپرا به صحنه ارایی اسباب و لوازم یا لباس و ارایش پر هزینه نیاز

نداشت و همین سبب اجرایش کم هزینه تر بود.با انکه هندل ورودیه

سنگینی برای این اجراها قرار داد.گروه تازه ای از شنوندگان طبقهی متوسط را جذب کرد.

هندل در1741 ساختن اپرا را یکسره کنار گذاشت.اراتوریوها از قلمش جاری بودند.در اغاز عده ای خواندن کلام انجیلی را در یک

تماشاخانه ی عمومی را ملامت کردن. در نامه ای که یکی از

روزنامه ها دریافت کرده بود چنین خوانده می شد:(مردم انگلستان

به چنان مرتبه ای از بی ایمانی و کفرگویی رسیده اند که مقدس ترین

چیزها دستاویز سرگرمی عامه شده است.)

به رغم این کوته فکری ها اجرای اراتوریوها با تحسین و استقبالی پرشور

روبه رو شد.اجراهایی که چون هندل در میان پرده های ان به نواختن

کنسرتوهای ارگ خود می پرداخت جاذبه ی بیشتری نیز می یافت.

اما کامیابی زیاد از حد می تواند مشکل ساز باشد. چند تن از اشراف برای لطمه زدن به هندل اغاز به دسیسه چینی کردند.برای انان اینکه اهنگسازی

بیگانه به قدرت و برتری دست یابد تحمل ناپذیر بود. اگهی های کنسرت

پاره شدند.اوباش مزدور به غارت و یورش به شرکت کنندگان کنست

پرداختند.این بلوا به تدریج فرو نشست اما نه پیش از انکه هندل دچار

ناکامی دیگری شود.او از نو شکستش را به سرعت جبان کرد و دست به

کار افرینش اجرای اراتوریو شد.

هندل در 1753 گرچه یه طور کامل نابینا بود اما هنوز به رهبری کنسرتوهای ارگ می پرداخت.در زمان حیاتش مجسمه اش را در پارک عمومی شهر برپا داشتند و پس از مرگ او در سال1759سه هزار تن

در مراسم خاکسپاریش در کلیسای وست مینسر شرکت کردند.

هو ثروتمند-فرهیخته و هنرمند بود.اما فرا تر از همه اهنگسازی بود

چیره دست که حس دراماتیک او به ندرت همتایی داشت و موسیقی وی

در میان اهنگسازان دوره ی پایانی باروک از مرتبه ای مانند باخ

برخوردار است.

by:ehsan

...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 دی 1387 05:19 ب.ظ

جایگاه بداهه نوازی

جمعه 27 دی 1387 03:33 ب.ظ

نویسنده : behnam & Ehsan
ارسال شده در: آموزشی ،
بـاخ - Johann Sebastian Bachباخ در زمان حیات شهرت چندانی در مقام آهنگساز نداشت و معمولا برچسب کهنگی سبک و از مد افتادگی به آثارش زده می شد. اما پس از یکصد سال با کشف آثار او و مشخص شدن ارزش هنری آنها، امروزه نه تنها او را بعنوان یک نابغه موسیقی می شناسند بلکه نام او بعنوان بزرگترین بداهه نواز اروپا شهرت جهانی دارد.

در تاریخ موسیقی آمده است که زمانی یکی از نوازندگان مشهور ارگ اهل کشور فرانسه برای مقابله با باخ به شهر آمده بود. اما او به محض شنیدن صدای ساز او از دور دست، هنگامی که تنها در حال گرم کردن خود برای مسابقه بود، بدون آنکه وارد کلیسا شود با قطار بعدی شهر را ترک کرد.

مهارت بداهه نوازی باخ، نقطه قوت آموزش هایش بود، او معمولا به منظور اینکه به شاگردانش معنای فی البداهه ساختن را به صورت عملی نشان دهد، معروف ترین آثارش را در چند نسخه متفاوت می نوشت و از شاگردانش می خواست که آنها را اجرا نماید. (از همین جا می توان به این نکته پی برد که بداهه نواز معمولا طرحی از موسیقی مورد نظر خود را در ذهن دارد و به هنگام اجرای آنرا بگونه ای متفاوت - از زوایای مختلف - می نوازد.)

موتزارت - Wolfgang Amadeus Mozart
حتی اگر تاریخ موسیقی را مطالعه نکنیم و تنها به تماشای فیلم Amadeus - با قبول مستند بودن - بسنده کنیم، بدون شک متوجه محبوبیت موتزارت بر خلاف باخ، در دوران زندگی اش خواهیم شد. اما موتزارت نیز در ابتدا در در مقام یک بداهه نواز، کسی که به سرعت می تواند ایده های موسیقی را پرورش داده و اجرا کند به شهرت رسید و بعدها با بزرگ تر شدن و پختگی در مقام آهنگساز و احیاناً نوازنده پیانو به شهرت رسید.

در قسمتی از زندگی موتزارت می خوانیم روزی قرار بر این بود که او به همراه کلمنتی (Muzio Clementi) در یک مسابقه نوازندگی پیانو در مقابل پاپ به نوازندگی بپردازند و جالب اینجا بود که قسمت انتهایی مسابقه، اجرای هم زمان بداهه نوازی توسط دو موسیقیدان مشهور زمانه بود.

بتهوون - Ludwig van Beethoven
بتهوون نیز همانند موتزرات در ابتدا بخصوص در وین شهرت آهنگسازی نداشت، اما در همان ایام بعنوان یک بداهه نواز بی مانند مورد تحسین قرار می گرفت. در واقع پس از گذشت ده سال کامل از محبوبیت او به عنوان یک بداهه نوازی برجسته در شهر وین، آوازه نبوغ او در موسیقی و آهنگسازی به تدریج به گوش جهانیان رسید. این هنرمند برجسته تا آخر عمر بسیاری از کارهای بزرگ خود را با بداهه نوازی تهیه کرد.

یکی از بزرگترین آرزوهای بتهوون ملاقات با موتزارت و شاگردی او بود ولی همانطور که می دانید متاسفانه این دو تنها یک بار در یک مهمانی با یکدیگر روبرو شدند و بتهوون از این تنها فرصت دیدار موتزارت استفاده کرد و از او خواست تا نت هایی برای بداهه نوازی در اختیارش قرار دهد. در همین زمان هنگامی که بتهوون به نوازندگی مشغول بود، موتزارت به همکارش توماس اتوود (Thomas Attwood آهنگساز و نوازنده ارگ انگلیسی) تاکید کرد "شهرت این جوان روزی زبانزد خاص و عام خواهد شد" .

شوبرت - Franz Schubert
علاقه بیش از حد شوبرت به آواز و موسیقی با کلام باعث شده بود که او نیز ابتدا بعنوان یک بداهه نواز ماهر پیانو در موسیقی مطرح شود. حتی در تاریخ می خوانیم که او بسیاری از اوقات در کافه ها و مراکز تجمع مردم به نواختن پیانو می پرداخت و آثاری که بتدریج در زمره کارهای او در آمدند را در همین ایام بصورت بداهه تجربه کرده بود.

شوپن - Fredric Chopin
شواهد زیادی در دست است که شوپن نیز بیشتر قطعات خود را بصورت بداهه و پشت ساز تنظیم نموده است، هر چند او به دلیل خصوصیات اخلاقی و روحی که داشت کمتر در جمع به بداهه نوازی می پرداخت و تنها در حضور دوستان و نزدیکان دست به اینکار می زد.

لیست - Franz Liszt
لیست به خوشگذارنی و تفریح بیش از حد مشهور بود و مشخصه بزرگ کنسرتهای او در این بود که در انتهای آنها با استفاده از تم های موسیقی های اجرا شده اقدام به بداهه نوازی می کرد. حتی هنگامی که برای اجرا به شهری دعوت می شد به سالن های موسیقی شهر می رفت تا با موسیقی آنها آشنا شود و بتواند به هنگام بداهه نوازی از تم های آشنای آنها استفاده کند.

برامس - Johannes Brahms
برامس در زمان کودکی از نوازندگی پیانو در رستوران ها مخارج زندگی خود را تامین می کرد. او این توانایی را داشت تا قطعات مشهوری را که در مکانهای مختلف وین می شنود بصورت بداهه اجرا کند و به همین علت نوازندگی او بسیار مورد توجه مخاطبین قرار داشت.

شهرت برامس هنگامی آغاز شد که شومان (Robert Schumann) در یکی از اجراهای سونات ویولن بتهوون که توسط برامس اجرا می شد، شرکت نمود. در آن اجرا به دلیل کوک نبودن پیانو، برامس برای اینکه بتواند با ویولن هم نوازی کند مجبور شد قطعه مورد نظر را در کلید دیگری بنوازد! (از مهمترین توانایی یک بداهه نواز تمام عیار اجرای قطعه بر روی هر کلیدی است.)

دبوسی - Claude Debussy
دبوسی بداهه نوازی را عمده مهارت هنری خود می شمرد و بارها اظهار کرده بود که کلیه خلاقیت هایش از طریق شنیداری صورت پذیرفته است. این نکته به خوبی در نحوه آرایش ملودی ها و استفاده از آکوردها در کارهای منتشر شده دبوسی مشهود است. او هموراه معتقد بود با عشقی که به صدای پرطنین دارد اجازه می دهد بداهه نوازی اجرای او را به جلو ببرد.

منبع:سایت هامونی تالک
احسان




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 2 مرداد 1388 12:43 ب.ظ

فردریک شوپن

جمعه 27 دی 1387 03:30 ب.ظ

نویسنده : behnam & Ehsan
ارسال شده در: بیوگرافی ،

فردریک شوپن (1810-1849)که شاعر پیانو نام گرفت تنها آهنگساز بزرگی بود که کم بیش تمام آثارش را برای پیانو آفرید

شوپن فرزند مادری لهستانی و پدری فرانسوی بود و در ورشو بزرگ شد.هنوز کودکی بیس نبود که سبک بدیعش در نوازندگی و آهنگسازی شگفتی اشراف لهستان را بر انگیخت. او پس از پایان تحصیل در کنسرتوار ورشو به سفر در اتریش وآلمان و اجرای آثارش پرداخت.هنگان دوری شوپن از لهستان هموطنانش در مخالفت با روس ها شورش کردند وهنگامی که خبر اشغال ورشو به دست روس ها به او رسید دچار نا امیدی و احساس تقصیر شد(شهرم را به خاک وخون کشیده اند...وو من اینجا هستم وکاری نمیکنم و فقط آه میکشم و رنج و اندوهم را بر سر پیانو میریزم)در1831 شوپن بیست ویک ساله به پاریس رفت شهری که در پایان عمر کوتاهش  کاشانه ی او شد.

پاریس در دهه 1830 کانون نهضت رمانتیک وپایتخت هنری اروپا بود. شوپن جوان با نویسندگانی همچون ویکتورهوگو .بالزاکو هانیه آشنا شدنوازندگی شوپن باعث شد خیلی زود به محافل اشراف راه یابدفرانت لیست درباره ی کسانی که در کنسرت های نه چندان زیاد شوپن شرکت میکردند چنین نوشت :کالسکه ها یکی پس از دیگری سر میرسیدند و آراسته ترین بانوان خوشپوش ترین مردان ثروتمند ترین سرمایه داران و سرشناس ترین نجبا از آن پیاده میشدند)

شوپن .خجول.خوددار واز جمعیت بیزار بود و ترجیح میداد آثار خود را در محفل های خصوصی اجرا کند آثار کوتاهی چون نکتورن ها.پولد ها و والس های او برای چنن محافلی نوشته شده بودند

جثه ی نحیف شوپن اجرای صدا های قوی و پر حجم را برایش دشوار میساخت افسون نوازندگی شوپن بیشتر در صدا های زیبا .انعطاف ریتم. استفاده ی فضا پردازانه از پدال و ظرافت های شاعرانه ی دینامیک نهفته است شوپن تنها پیانیستی است که با حدود 30 اجرا شهرتی افسانه ای یافت

او پیش از مرگ –در سی و نه سالگی بر اثر سل –درخواست کرد در مراسم خاک سپاریش رکوییم موتسارت اجرا شود در این مراسم مارش عزا از سونات پیلنو در سی بمل مینور اثر خودش نیز نواخته شد





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 2 مرداد 1388 12:43 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3